تن من از بیدلی،بیچاره بوددل من پی عشق،آواره بودزندگی رویا در ،خاطره بودزندگی دایره در ،دایره بود
که ناگه سخنی آمد میاننه از لب بود و نه از دهانهرگز کلامی شنیده نشد امّااز دو چشم و دل آمد بیان
این سخنِ دل است و مُژِگاناندرونش هست رازی نهانکه گفته سخن باشد باکلام؟!مگر چشم و دل را بود زبان؟
جلیل میاحی
Powered By BLOGFA.COM