تن من از بیدلی،بیچاره بود
دل من پی عشق،آواره بود
زندگی رویا در ،خاطره بود
زندگی دایره در ،دایره بود

که ناگه سخنی آمد میان
نه از لب بود و نه از دهان
هرگز کلامی شنیده نشد امّا
از دو چشم و دل آمد بیان

این سخنِ دل است و مُژِگان
اندرونش هست رازی نهان
که گفته سخن باشد باکلام؟!
مگر چشم و دل را بود زبان؟

جلیل میاحی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲ساعت 18:5  توسط جلیل متفرقه (میاحی)  |