بر نیزه ی نفرت جان ها می افکنند
به قعر خشم آلودِ دستانشان
خون ها می برند
با غرور تمام و بی رحمانه
بغض گلو ها می شکنند
از میان انگشتان لرزانشان
سکوت فریادها می چکد
و،همچنان نگاه شان ظالمانه
و ظلم شان بیداد می کند
***   ***   ***  ***
با طناب پوسیده ی عدالت
داروغه ی اختلاص گر را
به دار آویختند
و چه شادمان است
پالان به دوشی که خود را،
اسب نجیب می نامد.
***   ***   ***   ***
همدست شدند
سگ و گرگ و میش
و به یغما بردند
تمام هویت فرهنگ دور را
ما را سخت درگیر سکه و دار کرده اند
جهت میزهای مجلل ننگ
بی گناهان را به قربانگاه برده اند
چهره ها همه سرخ گشته است
عده ای از ثروت آشکار
عده ای از سیلی پنهان خورده ی نیاز
و همچنان مردمک چشم ها
به سوی سراب آزادی
دوخته شده است،
 

 

جلیل میاحی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر ۱۴۰۰ساعت 23:20  توسط جلیل متفرقه (میاحی)  |