اذان تبعيض
ساز سکوت و شب تار
اشک غم است و گریه زار
یکی از آواز غزل
یکی از دوری یار
نه چراغی نه امیدی
نه طلوعی نه سپیدی
اجل بود زمان را
نه گزینی نه گریزی
دیرزمانیست در حال اذانیم
درمانده به دامان خزانیم
در جهل و بدور از خداییم
داروییم و خواهان درمانیم
از بوی تعفن بار تبعیض
اندیشه ها گشته مریض
افکار خاموش و بی فروغ
مردم را بَرده بیند یا کنیز
دست شُوی زجنگ و ستیز
خون بیگناهان را نریز
قدرت و تاج و تخت را
نیست به قیمت هرچیز
جلیل میاحی
وبلاگ رسمی جلیل میاحی؛