اذان تبعيض

ساز سکوت و شب تار
اشک غم است و گریه زار
یکی از آواز غزل
یکی از دوری یار

نه چراغی نه امیدی
نه طلوعی نه سپیدی
اجل بود زمان را
نه گزینی نه گریزی

دیرزمانیست در حال اذانیم
درمانده به دامان خزانیم
در جهل و بدور از خداییم
داروییم و خواهان درمانیم

از بوی تعفن بار تبعیض
اندیشه ها گشته مریض
افکار خاموش و بی فروغ
مردم را بَرده بیند یا کنیز

دست شُوی زجنگ و ستیز
خون بیگناهان را نریز
قدرت و تاج و تخت را
نیست به قیمت هرچیز

جلیل میاحی

رازی از خلقت

اندیشه از جهانی برتر است
در وجود آدم جهانی اکبر است

این خلقتِ خالق اعظم است
جهان اکبر در جهانی اصغر است

جلیل میاحی

خواستم اما نشد

عشق درون سینه ام در جریان است
لیک در سینه ات حرف و بیان است

عشق را در دل تو جان روان نیست
چون سرای عشقِ دلت ویران است

اگر تو شوی ماه من در شب تار
نور هر شمعی بعد تو بطلان است

نشد که شود تو شوی مال من اما
تا ابد عشقت در دلم پنهان است

جلیل میاحی

کام تلخ

کامم تلخ
تلخ تر از مرگ
مرگ تدریجی یک عشق
عشقی دیر شکفته
در ذهنی آشفته
روانی تر از هر زمان
احساسی ناتوان
بیهوده و سرد
در التیام درد
دردی فرا سوی نگاه
حسرت و سوز و آه
شکل گیری یک بهانه
بدرود نگاه عاشقانه

جلیل میاحی